بردیا جوجه من

لبخندشلام من بردیا هشتم املوز چهل روزه شدم . با مامان و بابایی رفتیم مرکز بهداشت قدم ۵٨ cm , وزنمم شده بودش 5:100 نیشخند ههههههههه هشت سانتی اضافه کلدیم چه کنیم دیگه ما اینیم. دکتلم به مامانم گفت این بچه زیادی وزن گرفته اینقده بهش شیل نده.مامانمم  کم نیاوردمژهو بهش گفت هر موقع بخواد شیلش میدم به کسی هم ملبوط نیست.قهقهه.

 

جونم بلاتون بگه : من از چه چیزایی خوشم میاد از چه کارهایی هم بدم میاد!!!!!!!سوال

از اینکه منو هی ایندست اون دست کنند بدم میادسبز

وقتی با مامانی میرم حموم اگه رو سلم  آب بلیزه بدم میاد جیغ میکشمگریه

اگه بعد از چند باری که  غر غر کلدم مامانم سریعتر از جت بهم نرسه و طی یک عملیات اکروباتیک بهم شیل نده...............................خوب بدم میاد و سرشو با گلیه هام میبلم تازه قهرم میکنم باهاش و تا 5 دقیقه مخشو میخورم با جیغام چشمکبعد که حسابی حالشو گلفتم اونوقت مثل قحطی زده ها شروع میکنم به خوردن. تازه اینقده تند تند میخولم که هی میپله تو گلوم  خندهو مامانم با این کالم روزی چند تا سکته ناقص میکنهلبخند

وقتی پوشکمو عوض کنند و بخوان پوشک جدید تنم کنند بدم میاد میگم بزالید راحت باشم اینقده کرم مالیم نکن مامانیناراحت

وقتی که دلپیچه میگیرم بدترین چیزه بلام خدا به روز هیچکدومتون نیاره منو مامانی اونموقع با هم گریه میکنیم.گریه

وقتی که تو بغل مامانمم اگه بخواد منو بزاره تو تختم بدم میاد دوست دارم منو با چسب بچسبونه به خودش ( مامان بهم میگه بچه کوالای من )گاوچران

خوب بریم سر اصل مطلب که من از چه کارهایی خوشم میاد :

عاشق شیل خولدنمقلباینقده میخولم که ببخشیدا بالا میارم تعجب

اگه با شامپو بدن مامانی تنمو بشوره خوشم میاد ولی کاش ابکشی نمیکرد اخه میترسم از آب.

از اینکه منو بزارن تو کالسکه و ببرنم بیرون کیف میکنم نیشخند حتی اگه 5 ساعتم شیر نخورم. بابایی میگه: مثل مامانم ددریم.خنده

وقتی مامانی پوشکمو عوض میکنه و منو میشوره و لختم میکنه از اینکه روش جیش کنم کیف میکنم خوشم میاد و تقریبا روزی سه بار این کالو میکنم .قهقهه

اگه لختم کنند و به تنم لوسیون بزنند و باهام بازی کنند کیف میکنم .منم برای جبران محبتشون براشون خنده های صدا دار میکنملبخندکه دل مامانو بابام با هم بره.

چشمکچشمک((یه چیزی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟)): از وقتی من اومدم تو زندگیه مامانو بابام کلی بهشون حال دادم هههههههه اخه همش خدارو بخاطر من شکر میکنند.تازه کلی هم قربون صدقه هم میرنزبان.( چه بچه فضولیم من)

راستی من عادت دارم توی خواب از خودم صداهای جور واجور در بیارم .ههههههه

بعد از شیر خوردنمم دوتا حرکت با لبام میکنم که صدای ماچ میده و مامانم به بابام میگه بچم قدر شناسه و منو ماچ میکنه.لبخند تازگیا گردنمم سفت میکنم و سرمو بلند میکنم.

وقتی خوابم سنگین شد توی خواب با لبام فوت میکنم به طرف بیرون و یه صدایی شبیه پو پو در میارم .(مثل بابام خرو پفیم دیگه)بغلتازه بعضی وقتها هم میگم بو ( مثل سوت زدن سریع میگه ) که وقتی این اخریرو میگم مامانم منفجر میشه از خنده. خجالت

خوب دیگه دوست جونا سرتونو دلد نمیارم کارهای دیگه ای هم میکنم که بعدا میام بلاتون میگم. مواظب خودتون باشید ماماناتونو اذیت کنیدنیشخندهیچی مثل اذیت کلدن یه مامان خسته و پریشون به ماها حال نمیده نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خنده

 

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۸
تگ ها :

بردیا کوچولوی من

مشاهده یادداشت خصوصی

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸۸
تگ ها :

سلام سلام من اومدم

مشاهده یادداشت خصوصی

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ تیر ۱۳۸۸
تگ ها :

اطاق بردیا جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونم


body { direction:rtl; font-family: Tahoma; font-size:9pt;} html,body { border: 0px; } Image and video hosting by TinyPic

 

                             

 

Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

 

HangingPhotographerNightHeart Smile Arabic VeilRed HairChefHippieHippieHippieHairdoWhite HairQueenBaby GirlBalloons

 

 

  
نویسنده : ; ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ تیر ۱۳۸۸
تگ ها :

وقتی خدا مادران را می افرید در روز ششم تا دیر وقت کار میکرد

a bunch of roses
a bunch of roses

 

 


فرشته‌ای اومد و پرسید: چرا اینقدر روی این یکی وقت می گذاری؟
و خدا پاسخ داد :
می دونی چه خصوصیاتی در نظر گرفتم تا درستش کنم ؟

باید قابل شستشو باشه ولی پلاستیکی نباشه. بیش از 200 قسمت قابل حرکت داشته باشه که قابل تعویض باشند. و باید بتونه از همه جور غذا استفاده کنه. .باید بتونه هم زمان سه تا بچه رو در آغوش بگیره . با یه بوسه که از زانوی زخمی تا قلب شکسته رو شفا بده. و همه اینها رو باید فقط با دو تا دست انجام بده.

فرشته تحت تأثیر قرار گرفته بود .
فقط دو تا دست غیر ممکنه . مطمئنی این یک مدل درست و استاندارده ؟
این همه کار برای امروز زیاده بقیه‌اش رو بگذار برای فردا و تکمیلش کن


نمی تونم دیگه آخرای کارمه. چیزی نمونده که موجودی را که محبوب قلبم هست رو کامل کنم.
وقتی بیمار می شه خودش، خودش رو معالجه می کنه و می تونه 18 ساعت در روز کارکنه .

فرشته نزدیکتر اومد و زن رو لمس کرد:
این که خیلی لطیفه!!
بله لطیفه. ولی خیلی قوی درستش کردم . نمی تونی تصور کنی چه چیزهایی رو می تونه تحمل کنه و بر چه مشکلاتی پیروز بشه.

فرشته پرسید : می تونه فکر کنه ؟
خدا پاسخ داد : نه تنها فکر می کنه می تونه استدلال و بحث و گفتگو کنه .

فرشته گونه زن رو لمس کرد: ”خدا فکر کنم بار مسئولیت زیادی بهش دادی ! سوراخ شده و داره چکه می کنه !”

خدا اشتباه فرشته رو تصحیح کرد : چکه نمی کنه - این اشکه .
فرشته پرسید :به چه دردی می خوره ؟
اشکها روش او هستند تا غمهاش، تردیدهاش، عشقش ، تنهائیش، رنجش و غرورش را بیان کنه .
فرشته هیجان زده گفت :خداوندا تو نابغه ای فکر تمام چیز های خارق العاده رو برای ساختن مادرها کرده ای ..
فقط یک چیزش خوب نیست.
خودش فراموش می کنه که چقدر با ارزشه . لبخند

  
نویسنده : ; ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ تیر ۱۳۸۸
تگ ها :

 

 

 

 

  
نویسنده : ; ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ تیر ۱۳۸۸
تگ ها :

 

Image and video hosting by TinyPic

اینم ویترینش که سعی کردم خیلی جمو جور باشه که جاگیر نباشه:

Image and video hosting by TinyPic

اینم کمد لباساته عزیزم . سعی کن همیشه تمیز باشه که مامانی کلافه نشه:

Image and video hosting by TinyPic

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ تیر ۱۳۸۸
تگ ها :

بهارانه

امسال شادترین و زیباترین بهار زندگی ما بود . منو آقای شوهر کلی برای وجود پسر  نازمون ذوق کردیم. اینم نتیجه شادیمون.

 

Image and video hosting by TinyPic

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ تیر ۱۳۸۸
تگ ها :

 

چشمانم را به روی هر چه که در اطرافم میگذرد میبندم و وارد این تصویر میشوم . خود را در آغاز راهی بی انتها میبینم . وبا تمامیه وجودم طبیعت را بوی خاک باران خورده را بوی چمنهای زیبا را احساس میکنم.

حسی به من میگوید که تنها نیستم هرچه بیشتر پیش میروم بیشتر از شادی لبریز میشوم . پر میشوم از حس خوب زندگی سرشار میشوم از این همه زیبایی . خدارا در اطرافم و در هر نفسم حس میکنم. همه وجودم محو زیبایی این جنگل باران خورده شده. دور خودم میچرخم و شادیم را با طبیعت تقسیم میکنم.

خدایا این منم؟؟؟؟؟؟؟؟ این منم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پس من کجاست؟ اری دیگر منیتی برایم نمانده هر نفسم عطر باران میدهد . تمامی صورتم پر میشود از قطرات مهربان باران.

اینجا همه چیز بهشت را تداعی میکند. همه چیز .

درختان یکصدا تو را میخوانند . همه چیز بوی تو را میدهد.

به ناگاه حسی تازه در من بیدار میشود که هرچه پیش میرم بیشتر رنگ واقعیت به خود میگیرد. انگار کسی از درونم با من سخن میگوید: (گوش کن تو تنها نیستی اری خدا با توست ولی اگر جستجو کنی مرا هم درمیابی

مادرم من فرزند تو هستم من در بطن تو هستم . تمامی این مسیر با تو بودم ودر شعف از شادمانی تو!!!!!!!!!!)

(مادرم تو درست وارد جایی شدی که هدیه خداست .هدیه زیبایی که از برکت وجود من نثارت شده.پس مرا با شادیه خود شاد کن و از این شادمانی نهایت لذت را ببر . بدان که اگر شاد باشی منم شادم و اگر غمگین .................   .)

خدایا باورم نمیشود . باورم نمیشود . من؟ من؟

خدایا اکنون با تمامیه وجودم معنیه (بهشت زیر پای مادران است ) را حس میکنم.خدایا  تو را سپاس میگویم بخاطر همه مهربانیهایت. بخاطر این هدیه که زندگیم را متحول کرد . بخاطر هر انچه که برایم تا به امروز مقدر کردی.

کم کم به نیمه راه رسیدم  دلم میخواهد تا ابد در این مامن بمانم . دلم میخواهد همیشه بوی خدا را احساس کنم. دلم نمیخواهد که دیگر چشمانم را به روی دنیا باز کنم.

ولی فرزندم به من میگوید مادر اگر یک مادر واقعی برایم باشی اینجا همیشه جای توست.پس نگران نباش و آرام آرام چشمانت را باز کن. هر وقت که خدا را اراده کنی خدا با توست . تو دیگر فقط یک زن نیستی تو اکنون یک مادری.

با این حس که از این طبیعت در من زنده شده چشمانم را باز میکنم  و خود را در کنار سفره هفت سین در لحظه تحویل سال میبینم. ( یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر الیل و النهار                       یا محول الحول و الاحوال                  حول حالنا الی الحسن الحال)

همسر مهربانم و فرزند عزیزتر از جانم را در کنار خود دارم.بغضی عجیب گلویم را میفشارد.به زبان هیچ نمیتوانم گفت ولی در درونم با همه این حس خوب که در من زنده شده. برای همه دعا میکنم.

برای همه حتی دشمنانم. و تو را به پاکیه این لحظات اسمانی قسم میدهم که همه سالم و سلامت باشن که همه مردم شاد باشن. که جنگ در جهان واژه ای بیمعنی باشد . که بلا از همه دور باشد . که نور الهی در دل همه مردم جهان فروزان شود. که همه گرسنگان سیر و همه بینوایان رنگ اسایش و ارامش به خود ببینند.

آمین یا رب العالمین

 

  
نویسنده : ; ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ تیر ۱۳۸۸
تگ ها :

 


سلام مامانی نازم عزیزتر از جانم. بابایی هم الان نشسته اینجا پیش من و داریم دو تایی برات خاطره مینویسیم. نانازم رفتم از مایش دادم هفته پیش دکتر گفتش که 99 در صد اومدی تو دل مامانولی هنوز بتای مامانی پایین . الهی قربونت برم که اینقده ناز داری. دوباره باید 4 شنبه از مامان خون بگیرن تا توی ناز نازی معلوم بشی که هستی

شیطونک داری از الان با مامانو بابا قایم موشک بازی میکنی؟ کلک؟
خوب عزیزم بابا هم سلام میرسونه .راستی الانم توی هفته 7 هستم یعنی تو الان اندازه نخودی. نخودکم .دوست دارم عزیزم خوب به خودت برس و رشد کن . زود بیا بقل مامان و بابا
بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

 

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ تیر ۱۳۸۸
تگ ها :

 



پایان دو ماهگی

سلام عزیزم صبحت بخیر امروز دوشنبه 11 اذر 87 و تو دیروز دهم اذر رفتی توی 3 ماه و امروزم مامان رفت سونو و هم صدای قشنگ قلبتو شنید و هم توی کوچول موچولو دید و خیالش راحت شد.

الهی که فدات بشم من . قربون اون قلب کوچولوت برم من الهی . خوشگل مامان . امروز میخواستم صدای قلبتو برای بابا ضبط کنم ولی انگاری حول شدم و دکمه مبایلو فشار ندادم . باورت میشه دو بار رفتم خوابیدم
که صدای قلبتو ضبط کنم هر دو بار فکر کردم فشار دادم ولی نزده بودم.

عیبی نداره عزیزم باز ماه دیگه میرم سونو تا ببینمت. خوب به خودت برس و بزرگ شو جیگر مامی.

الهی که فدای اون تالاپ تولوپ کردن قلب کوچیکت بشم من. دوست دارم وامروز یکی از بهترین روزهای عمرم بود . راستی عکس سونو ی امروزتو از پروندم کندم که به بابا نشون بدم.
بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
بای مامانی.

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ تیر ۱۳۸۸
تگ ها :

خاطرات بارداریه من


سلام عزیزم. منو بابایی دیروز رفتیم بیمارستان برای چکاب . بابایی هم اومد توی اتاق معاینه.یعنی من از دکتر خواستم که بیاد تو اخه دلش میخواست که صدای قلبتو بشنوه.
عزیزم الهی که فدات بشم دکتر تا گوشی رو روی دل مامان گذاشت صدای قلبتو شنیدیم و این اسمانی ترین و قشنگترین صدایی بود که توی عمرم شنیدم. بابا از خوشحالی گریش در اومده بود.

بعدش رفتیم سونو که اونجا هم تا تو رو دیدیم هر دو از خوشحالی گریه کردیم.دکتر گفت خدارو شکر همه چیز درسته و شما سالمی. خدا رو شکر و صد در صد هم پسر هستی.
راستی برات کلی وسایل خریدیم عزیزم. از شامپو و صابون گرفته تا رخت و لباسو کالسکه و کریر.

عزیزم منو و بابایی خیلی دوست داریم و تقریبا هر هفته میریم برات خرید میکنیم.نمیدونی چه کیفی داره که برای شازده کوچولوی خودمون خرید میکنیم.به امید خدا شما هفته اول تیر به دنیا میایی و به زندگی شیرین ما شیرینی صد چندان اضافه میکنی عزیزم.



این نامه ها رو برات مینویسم که که وقتی بزرگ شدی بدونی تو همه هستیه منو بابایی هستی.پسر نازم دکتر میگفت که ما شا الله خیلی رشدت خوب بوده. خدا رو شکر عزیزم.



پسر نازم مواظب خودت باش . و مامانو ببخش اگه اذیت میشی چون مامان تنهاست و اینجا کسی نیست که کمکش کنه.مجبوره همه کارهاشو خودش انجام بده. از خدا بخواه که به مامانو بابات سلامتی بده که همیشه سالم و سلامت سایشون بالای سرت باشه.

پسر قشنگم. دوست دارم به اندازه همه مهربونیه خدا. برامون دعا کن.(2/12/87 21 هفته و 3 روز) چشمک

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ تیر ۱۳۸۸
تگ ها :