اینم ورژن جدید آقا بردیا : فقط به احترام اون دوستایی که به وب پسرم سر میزنند

سلام عسل مامی قلب جیگر طلای من امروز ٢۵ مهر ماه ١٣٨٨ و الانم ساعت ١٢ ظهره که دارم وبلاگتو آپ میکنم.شما 21 مهر ماه 120 روزت کامل شد یعنی 4 ماهگیت کامل شد و وارد ماه  پنجم زندگیت شدی عسلممژه.کلی برای خودت آقا شدی و یه عالمه کارهای جدید یاد گرفتی.رنگهارو کاملا از هم تشخیص میدی .کاملا از تماشای تلویزیون لذت میبری .همینطورم از مامان سواری . برای هر کسی که خوشت بیاد کلی ذوق میکنی.(خوشم میاد پسرم کلی کلاس داره برای خودش و به هر کسی محل نمیده)چشمک.

طبق اخرین گزارشات موجود بردیای من الان 8 کیلو شده و قد و بالای دسته گلمم 65 سانتیمتر شده.تعجبقربون اون قد رعنات بشم من.خوب حالا تا بیدار نشدی یک سری از عکسهای جدیدتو (4 ماهگی ) برات میزارم:

عکس زیر عکسی از یک عدد بردیای تازه از حمام برگشته میباشد که کلی شیطونی و اب بازی کرده و بعدشم شیر خورده و بیهوش شده:

 

این یکی هم همون بردیای شیطون در حال بررسی و سیو کردن برنامه های تیوی روی هارد دیسک کچلش:

اینم  عکس پسرم در حال بازی البته پشه از بغلش رد بشه میفهمه ها :

اینجا هم شیطون پسمل با مامانش رفته ددر :

اینم پسمل دستمال بسر من زبان این نگاه دل میبرد از منبغل

یک عدد بردیا کلوچه : در حال بررسی بادکنک.

خوب پسرم دیگه عکسهای جدیدترت باشه برای بعد. ماشاالله کلی برای خودت آقا شدی ها.

کلام آخر :خداوندا تو را بخاطر زیباترین هدیه الهی و خوشمزه ترین میوه بهشتی که نصیبم کردی سپاس میگویم و از داشتن این هدیه به خود میبالم.خداوندا تو خود میدانی که چه حرفهای نا گفته ای در دل دارم ولی فقط یک جمله اش را بر زبان می آورم:به حق سید الشهدا آقا امام حسین قسمت میدم که خوشبختش کنی.قسمت میدم که حتی اگر سایه منم بالای سرش نبود حسینی باشه مرد باشه راه خطا نره و عاقبت بخیر بشه.

ویک آرزو : الان حس مادرانه در من بیدار شد با نوشتن کلام آخر. الان چشمام پر از اشک شده .میگن وقتی یه مادر این حالو هوارو داره هر چی از خدا بخواد بهش میده:پس خدا جونم فقط یه چیز ازت میخوام تو را به کتاب آسمانیت قسم میدم که لذت مادر شدن را به تمام خانومهای چشم انتظار بچشونی.الهی امین.

این پستو براش رمز نمیگذارم تا همه دوستایی که رمز وبلاگشو ندارن بتونن ببینن و نظر بدن.و از منم دلگیر نشن.چشمک

  
نویسنده : ; ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :

سفر نامه آقا بردیا (اولین سفر بردیای گلم)

مشاهده یادداشت خصوصی

  
نویسنده : ; ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :

عکسهایی از دو و نیم ماهگیه گلم

مشاهده یادداشت خصوصی

  
نویسنده : ; ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :

عکسهای نانازم 50 روزگیش

مشاهده یادداشت خصوصی

  
نویسنده : ; ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :

شماری از عکسهای آقا بردیا از بدو تولد تا 10 روزگیش

مشاهده یادداشت خصوصی

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :

شیطونک من

سلام عزیزم .پسر نانازم بازم اومدم تا برات از کارهات بنویسم که یادگاری برات بمونه.شما ٢١ شهریور ٣ ماهت تمام شد و وارد ماه ۴ زندگیت شدی مبارکه پسر نازمماچاز کارهات برات بگم؟؟؟؟؟ باورم نمیشه که هزار ماشاالله اینقدر باهوش باشی.صدای منو پدرتو کاملا میشناسی .شبا تا پدرت از سر کار برمیگرده و صدات میزنه شروع میکنی به دستو پا زدن و جیغ کشیدن که بری بغلش! تا بغلت میکنه کلی براش میخندی و محکم با دستای نازت همش میکوبی به سینشنیشخندخیلی بابایتو دوست داری کلکلبخند.

همچنان خوابت کمه همش برای بیدار موندن تلاش میکنی حتی اگر مست خواب باشی.

منم که از بس توی این چند ماه بیخوابی کشیدم همش دلم میخواد بخوابم که اونم شما اجازه نمیدی .در طول ٢۴ ساعت شما ٢۵ ساعت از من توقع بازی داری شدیدا هم بغلی شدی تا در خونه باز میشه و ذوق میکنی که بری تو حیاط .

عاشششششششششششششششششششششق اون ذوق کردناتم مادر .فدای اون خندیدنت بشم من. قلب

هرکسی بغلت کنه تا بگه بردیا کلی براش میخندی همه میگن مثل خودم خوشرویی خندهالبته به من لطف دارن.

عاشق اون دستو پا زدناتم وقتی که از خواب بلند میشی.

وقتی میبرمت حمام میزارمت توی وانت دیگه کلی بازی میکنی و از اب نمیترسی کلی هم دستو پا میزنی و شادی میکنی.لبخند

شبا کنار خودم میخوابی همش سعی داری به طرف من برگردی تازگیا غل میزنی میافتی روی شکمت یک دستتم میمونه زیرت هههههه ادم دلش برات میسوزه. همش وقتی پیش من خوابیدی خودتو از روی غریزه میچسبونی به مامان و دنبال شیر میگردی ولی هنوزم نمیتونی بخوری.

تا میگم بردییییییییییییییییییییییییییا سللللللللللللللللللللللللللام مامان میزنی زیر خنده که تا ته حلقت معلومه ههههههههههه.

گل نازم پسر عزیزتر از جانم با تمامیه وجودم دوست دارم حاضرم جونمو برات بدم عزیز دل مادر میپرستمت .از خدای بزرگ بخاطر این هدیه آسمانیش ممنونم و امیدوارم که به همه اونهایی که نینی میخوان یدونه نازشو بده .
(الهی امین)راستی رنگ چشمای نازت هنوزم توسیه !!!!!!!!!!!١ نمیدونم عوض بشه یا نه؟ ولی همه میگن به احتمال زیاد روشن بمونه شایدم سبز یا آبی بشه. برای من که فرقی نداره هر رنگی باشه برام بهشتیه.

دوست دارم بردیای جان. بووووووووووووووووووووووووووووووووووس برای پسر نازم از اون آبداراش.

  
نویسنده : ; ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :